سبحانسبحان، تا این لحظه: 12 سال و 1 ماه و 18 روز سن داره

روزهای مادرانه من

اولین سکسکه !

1393/2/8 1:25
نویسنده : fatima
154 بازدید
اشتراک گذاری

 

سلام پسرک شیطون مامان زبانکده محصل

الان ساعت 1:25 بامداد روز دوشنبه ست ،  8 اردی بهشت 93

بابا تو اتاق خوابه و منم توی هال پای لب تاپم نشسته بودم و مشغول بودم که ...

 

986762y2z65xa8lk

 

 

حدوای 1:15 بود که احساس کردم تکونای دلم با دفعه های قبل فرق میکنه انگار زبانکده محصل

آخه مامانی شما الان چند روزی میشه که حسابی لگد میزنی و تو دل مامان ورجه وورجه میکنی و طول و عرض شکم مامان رو متر میکنی ... زبانکده محصل

هر لحظه یه جای دلم تکونا و شیطنت هات رو حس میکنم و هربار حتی بیشتر از قبل ذوق میکنم ...

کلی هم با هم بازی میکنیم ...

من نازت میکنم و باهات جرف میزنم ، با ضربه روی دلم برات شعر میخونم و تو تمام مدتی که من نازت

میکنم و حرف میزنم و میخونم تو تکون نمیخوری و آرومی ، بعد تا من ساکت میشم شروع میکنی به جنب و جوش و دوباره بازی ادامه پیدا میکنه ... زبانکده محصل

 

اما اینبار فرق میکرد ، محکم بود و میشه گفت تقریبا یکنواخت ... و مهمتر اینکه مداوم بود ...

ینی با اینکه دراز کشیدم ، لباسم رو زدم بالا ، دستم رو روی دلم کشیدم و نازت کردم و باهات حرف زدم ، از حرکاتت چیزی کم نشد ...

دلم محکم بالا و پایین میپرید خخخخخخخخخخخخخخ ... خیلی بانمک بود ... 

 

   

 

 

 

 

اینجوری بود که مطمئن شدم پسری مامان داره سکسکه میکنه ...

 

 

    

 

 

خیلی ناز و بامزه بود ، حدودای 2-3 دقیقه ای هم طول کشید ... زبانکده محصل

تو تمام این مدت دلم خیلی محکم و مداوم میپرید بالا 

 

یه دفعه ای هم قطع شد و بعدش شما دوباره با حرکاتی آشنا برای مامان ، از این طرف دلم رفتی اونطرف و دو تا لگد آروم هم به مامان هدیه دادی  ...

الان هم هنوز به بازی مشغولی ... 

 

اون 2-3 دقیقه خییییییییییییییییییییییییییییلی شیرین بود

دوربین ازم دور بود و بابا هم تو اتاق خوابیده بود ، وگرنه حتما فیلم میگرفتم برات ... زبانکده محصل

دلم نمیومد پاشم برم دوربین رو بیارم ، سرتاپا چشم شده بودم و این بالا پریدن دلم رو نگاه میکردم

چهره ی اون لحظه ی تو رو تصور میکردم و ذوووووووووووووووووووووووووووووووووق میکردم ...

 

خلاصه که این شد دومین لحظه " مادر و پسری " ما ...

 

بله ، اینجوریا بود که :

 

دقیقا ساعت 1:15 دقیقه تا حدودا 1:18 بامداد دوشنبه 8 اردی بهشت 93

من برای اولین بار سکسکه پسری رو به چشم دیدم و لذت بردم...

من این دو سه دقیقه رو به تمامه زندگی کردم...

 

خدای خوبم ؛

شکرت به خاطر ایـــــــــــــــــــــــــــــــن همه احساس خوب http://up.patoghu.com/images/3mb2kko0ybuftdtzoytg.gif

 

این همه شادی http://up.patoghu.com/images/buute26miey2ouc7n1yu.gif

این همه خوشبختی...  تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com

وای خدایا خیلی دوست دارم ، خیلی

 

ازت میخوام حسابی هوامون رو داشته باشی ...  988804lq5p20xdga

 

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی

نظرات (1)

مامان خانمی
8 اردیبهشت 93 12:24
ایشالله کوچولوتون صحیح و سالم دنیا بیاد و از درکنارش بودن لذتهای بیشتری ببرین.
fatima
پاسخ
ممنونم دوست خوبم ... همینطور پسری ِ شما